تبليغاتX
سدره

sedre

azari

sedre

http://sedre.blogfa.com

سدره

سدره

سدره

لحظه ديدار نزديك است

باز من ديوانه ام، مستم

باز مي لرزد، دلم، دستم

باز گويي در جهان ديگري هستم

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است درودبر توای تکیه کرده بر سدره المنتهی

سدره

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   دوست و هموطن گرامی به وبلاگ خودتان خوش آمدید ، امیدوارم لحظات خوبی را در این سایت سپری کنید، هرگونه پیشنهاد و انتقاد خودتان را در رابطه با مطالب وبلاگ بیان کنید و ما را در بهتر مدیریت کردن وبلاگ یاری کنید  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو مطالب
ایمیل مدیر
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " سدره " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


با کاروان بی‏ رقیه

 

باور کن گُلم! من همان زینبم؛ همان زینبی که هر روز، زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد، همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت، همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.

باور کن همان زینب، همان خواهر، چهل روز است تو را ندیده است. بلند شو برادر گلم! چرا جوابم را نمی‏دهی؟ تو که همیشه به احترام حضورم می‏ایستادی؛ حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏ دهی؟

آه، چه توقعی دارد زینب از تو! آخر تو که... .

باشد! حالا که تو نمی‏توانی، من برایت همه چیز را می‏گویم، آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟! همان روزِ آتش و در و... آری! می‏دانم؛ حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری. برایت بگویم؛ کودکان تو آواره بیابان‏های بی‏چراغ شدند؛ یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.

چه کشیدیم برادر! فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان، قوت دلمان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.

در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.

چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛ کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.

هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم و قلب خواب‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛ اما امان از شام! تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛ اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.

چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟! در این چهل روز، یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.

هر چه را باید می‏گفتم، به زبانم جاری می‏شد. همیشه گرمای دستان حمایتت را روی شانه‏هایم حس می‏کردم. یک آن، خودم را بی‏تو ندیدم؛ اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.

هر چه بود این چهل روز گذشت و من دوباره به دیدار تو آمدم.

حالا نمی‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟

با کاروان بی‏رقیه

سید حسین ذاکرزاده


برچسب‌ها: اربعین, کاروان عشق, رقیه خاتون

azari جمعه بیست و سوم دی 1390  نظر بدهید!

تقدیم به یگانه منجی زمانه ارواحنا له الفداه

 

 

پیش از آنی که به هر بی سروپا دلبندم
کمکم کن که به مردان خدا دلبندم

من که باید به بقای ابدی ره یابم
آخر از چیست که بر اهل فنا دلبندم

هیچ کس از من غفلت زده پرسش نکند
که چرا بر سخن اهل خطا دلبندم

من که باید به عنایات تو دل خوش دارم
به چنین نفس بداندیش چرا دلبندم ..

 


برچسب‌ها: امام زمان, دلنوشته, دالتنگی, انتظار

azari شنبه هفدهم دی 1390  نظر بدهید!

خدایا!


خدایا

چه لذت بخش است گذر نسیم یاد تو بر دل‌ها و چه زیباست پرواز پرنده خاطر تو بر قلب‌ها و چه شیرین است پیمودن اندیشه در جاده غیب‌ها بسوی تو.

چه روح می‌بخشد گام زدن در مسیر عرفان تو و چه جان می‌دهد ایمان به غیب تو.

خدای من! محبوب من! چه خوش است طعم عشق تو.

چه شوق‌آفرین است نگاه عاشقانه تو.

چه تکان‌دهنده است توجه مهرآمیز تو.

چه شیرین است زندگی در کنار تو و در زیر سایه لطف تو.

چه لذت بخش است گرمای دست نوازش تو.

خدای من!

چه آرامش هیجان‌انگیزی می‌بخشد نگریستن به چشم‌های تو.

چه بی‌قراری آرامی است بر در خانه محبت تو.

محبوبم!

نه تنها از خویش مران که در کنارم گیر و دامنت را پناه جاودانه من ساز.

مرا از نزدیک‌ترین عارفان و شایسته‌ترین بندگان و راست‌گوترین مطیعان و خالص‌ترین عبادت کنندگان و مخلص‌ترین روی به تو آورندگانت قرارده.

ای خلاّق بزرگی‌ها و ای آفریننده عظمت‌ها! و ای در وجود آورنده رتبه‌های بلند!

ای عظیم! ای جلیل! ای بخشنده کرم و ای کرامت محض!

ای دست گیرنده و به مقصد رساننده!

تو را سوگند به رحمت و نعمت بی‌ منتهایت که اجابت کن!

ای مهربان‌ترین بخشندگان!

                                                                              

دريافتي از مناجات خمس عشره  از كتاب دست دعا چشم اميد اثر سيد مهدي شجاعي

azari چهارشنبه هجدهم آبان 1390  نظر بدهید!

الــــهي...

الهی!  اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.

الهی!  تو دوستان را به دشمنانت می‌نمایی، درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، مجلسش روضه رضوان کنی،

الهی!  از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

الهی!  دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی!  خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم.

الهی!  ای دورنظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته، و ای راهنمای هر سرگشته، ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده هر آواره، ای جامع هر پراکنده و ای رافع هر افتاده. دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده.

الهی!  کار آن دارد که با تو کاری دارد. یار آن که دارد چون تو یاری دارد. او که در هر دو جهان تو را دارد هرگز کی تو را بگذارد.

الهی!  در سر گریستنی دارم دراز. ندانم از حسرت گریم یا از ناز.

الهی!  یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو میان سر وجان.

الهی! یکتای بی‌همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی، اصل هر دوایی، داروی دل‌هایی،بتو رسد ملک خدایی.

الهی! نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

الهی! ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی! ای خالق بی‌مدد و ای واحد بی‌عدد، ای اول بی‌هدایت و ای آخر بی‌نهایت. ای ظاهر بی‌صورت و ای باطن بی‌سیرت، ای حی بی‌ذلت ای بخشنده بی‌منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیب‌های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

الهی! ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید توست و ای که جان بندگان در صف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردن کشان را با تو روی مقاومت نیست، ای کریمی که بندگان را غیر از تو دست آویز نیست. نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.

                                                                                 

مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری و الهی نامه آیةالله حسن‌زاده آملی

azari چهارشنبه هجدهم آبان 1390  نظر بدهید!

سخن شيطان با خدا

 

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: وقتى كه شيطان طرد و رانده شد و از آسمان به زمين فرستاده شد، به خدا عرض كرد: خدايا مرا به زمين فرستادى ، مرا از خود راندى ، پس خانه اى براى من قرار بده .
خداوند فرمود: حمام خانه ات باشد.
گفت : محلى براى نشستن من قرار بده .
فرمود بازارها و سر گذرها و چهار راهها.
گفت : غذايى برايم قرار بده .
فرمود: آنچه اسم خدا بر آن برده نشده .
گفت : نوشيدنى برايم قرار بده .
فرمود: هر مايعى كه مست كننده باشد.
گفت : موذنى برايم قرار بده .
فرمود: آلات موسيقى .
گفت : چه بخوانم ؟
فرمود: شعر.
گفت : كتابى برايم قرار بده .
فرمود: شر و عداوت .
گفت : سخنم چه باشد؟
فرمود: دروغ .
گفت : وسيله ای برايم مقرر كن .
فرمود: زنان .

                                             

  ار كتاب قصص الله اثر قاسم مير خلف زاده  

azari چهارشنبه چهارم آبان 1390  نظر بدهید!

شيعه

      عنوان شيعه مقام بس شامخي است طوري كه آنهايي كه گوي سبقت را در ميدان علم و عمل ربوده اند خود را قابل نمي ديدند كه به آن ها شيعه اهل بيت گويند.

      به عنوان مثال جناب محمد بن مسلم ثقفي كه از جمله اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق (ع) است و آن بزرگواران شيعيان را در مسايل به او رجوع مي دادند .در علم رجال مذكور است كه هيچگاه از محمد بن مسلم در شيعه فقيه تر نبوده است.

     وقتي اين بزرگوار به اتفاق ابوكريبه الازدي نزد شريك قاضي حاضر شدند،شريك نگاه تندي به آن ها كرد و گفت :اين دو نفر،جعفري و فاطمي هستند يعني شيعه ي اهل بيتند.ايشان هردو گريه كردند.قاضي سبب گريه آن ها را پرسيد.گغتند : ما را به بزرگي نسبت دادي كه راضي نيست شخص كم ورع شيعه او باشد پس اگر لطف كند و ما را بپذيرد بر ما منت نهاده است.

____________________

منبع: گناهان كبيره اثر آيت الله دستغيب جلد1 صفحه23

__________________________

سوزنوشت: مولاي من لياقت شيعه بودنت را بر من ره گم كرده عنايت كن .

azari پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390  نظر بدهید!

الــــهي...

الهي،به حرمت آن نام كه تو خواني و به حرمت آن صفت كه تو چناني،درياب كه مي تواني.

الهي،عمر خود به باد كردم بر تن خود بيداد كردم،گفتي و فرمان نكردم،درماندم و درمان نكردم.

الهي،عاجز و سرگردانم،نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.

الهي،اگر تو مرا خواستي من آن خواستم كه تو خواستي.

الهي،به بهشت و حور چه نازم مرا ديده اي ده كه از هر نطر بهشتي سازم.

الهي،به لطف ما را دستگير و به كرم پاي دار.

الهي،حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار1....

                                       

1-مجموعه رسايل فارسي خواجه عبدا.. انصاري

azari یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
با کاروان بی‏ رقیه
تقدیم به یگانه منجی زمانه ارواحنا له الفداه
خدایا!
الــــهي...
سخن شيطان با خدا
شيعه
الــــهي...
انتخاب
تمثيل مولوی
حساب خدا عوض نداره!!!
درباره وب
لحظه ديدار نزديك است

باز من ديوانه ام، مستم

باز مي لرزد، دلم، دستم

باز گويي در جهان ديگري هستم

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

افزودنی ها

کلیک کن دات کام

RSS


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما

This Template Designed & Converted by Clickkon.Com

www.Clickkon.com